یکم صبر...

جنون و خرد
جمعی
by nicky case, april 2018 • زمان بازی: 30 دقیقه
ترجمه راضیه کوچک‌زاده • نسخه اصلی انگلیسی
وایسا... شروع بازی!


جناب اسحاق نیوتون فکر می‌کرد خیلی عقل کله.
منظورم اینه که بعد از اختراع علم حساب و معرفی نظریه گرانش،
احتمالا باید اینقدر باهوش می‌بود که بتونه یه سرمایه‌گذاری مالی خوب
بکنه دیگه، نه؟ به هر حال داستان اینه که عوضش در سال 1720، پولی
به ارزش 4،600،000 دلار امروزی رو توی یه معامله زمین خواری حبابی
بزرگ که به اسم "حباب دریای جنوب" شناخته میشه از دست داد.

بعدها جناب نیوتون گفت: "من میتونم حرکت اجرام نجومی رو
محاسبه کنم، ولی حماقت مردم رو نه!"
مرد بیچاره!
البته که این تنها مثال برای وقتایی
که یک بازار، سازمان، یا حتی یک دموکراسی
با جنون دسته جمعی مردم به فنا میره نیست. همچنین
یه وقتایی در حالی که کاملا امید به انسانیت مردم از دست رفته،
مردمی رو می‌بینیم که دست به دست هم میدن تا همدیگه رو از یه طوفان
نجات بدن، یا برای مشکلاتشون راه حل بسازن، یا مردمی که برای ساخت یه
دنیای بهتر می‌جنگن! خرد جمعی!
اما چی میشه که ناگهان جمعیت‌ها به چنین خرد یا جنونی روی میارن؟
هیچ نظریه‌ای نیست که بتونه همه چیز رو توضیح بده، اما فکر کنم شاخه
جدیدی از مطالعات به نام دانش شبکه بتونه راهنماییمون کنه.
ایده اصلی این دانش اینه که آدم‌ها رو نباید به عنوان افراد
جدا بررسی کنیم. پس چی رو باید در نظر بگیریم؟ ارتباطاتشون...
بیاید یه شبکه بکشیم! هر ارتباط خطی نماینده یه ارتباط دوستی بین دو نفره: برای برقراری ارتباط خط بکشید برای قطع ارتباط، قطعش کنید هر وقت به اندازه کافی با خط‌ها بازی کردین ادامه بدیم
البته ارتباطات اجتماعی فراتر از اینن که فقط برای دورهمی باشن... مردم برای شناخت دنیای خودشون به ارتباطات اجتماعیشون نگاه می‌کنن! به عنوان مثال، مردم برای تشخیص اینکه چند درصد از دوستانشون (بدون احتساب خودشون) خیلی الکل مصرف میکنن، به ارتباطات اجتماعیشون نگاه میکنن.
ارتباطات رو ایجاد یا حذف کنید تا ببینید چه اتفاقی میفته!
حله گرفتم! اما، شبکه‌های ارتباطی میتونن مردم رو گول بزنن. همونطور که زمین صاف به نظر میرسه چون ما روی زمین هستیم، مردم ممکنه تصور اشتباهی از جامعه داشته باشن چون توی اون جامعه قرار گرفتن.
بیشتر بدانیم! ↑
↓ لینک‌ها و مراجع

مثلا یک مطالعه در سال 1991 نشون داد که "تقریبا تمام دانشجویان اطلاع دادن که دوستانشون بیشتر از خودشون الکل مصرف میکنن." ولی این غیر ممکنه! چه جوری امکان داره؟ خوب الان قراره که خودتون با کشیدن یه شبکه جواب رو پیدا کنید. وقتشه که .... همه رو گول بزنید!
وقت حل مسئله است!
یه کاری کنید که همه فکر کنن اکثر دوستاشون (حداقل 50%) جزو مصرف‌کنندگان الکلند. (در صورتی که فقط یک سوم افراد الکل مصرف میکنن!)
تعداد گول‌خوردگان: از 9 نفر تبریک! شما کاری کردید که یک گروه از دانشجویان باور کنن یک رفتار بسیار ناسالم اجتماعی در اجتماع نرماله! آفرین! اممم... ممنون؟ کاری که الان کردید با اسم "توهم اکثریت" (The Majority Illusion), شناخته میشه که همین پدیده میتونه توضیح بده چرا مثلا مردم فکر میکنن نظر سیاسی خودشون موافقان بیشتری داره یا چرا معمولا نظرات افراطی، رایج‌تر از چیزی که واقعا هست به نظر میرسن. جنون. و البته در حقیقت، مردم فقط به شکل منفعلانه نظرات و رفتار دیگران رو رصد نمیکنن، بلکه به شکل فعالانه از اونها کپی‌برداری هم میکنن! پس بیاید یه نگاهی بندازیم به پدیده‌ای که دانشمندان بهش میگن... "سرایت"
خوب بیاید فعلا اون درصدها رو بذاریم کنار. ما اینجا یه آدمی داریم که یه اطلاعاتی داره. در واقع یه اطلاعات اشتباه یا شایعه منظورمونه. و حالا این آدم، این شایعه رو مثل یک ویروس به دوستانش منتقل می‌کنه. و این دوستان هم به دوستانشون...
شروع شبیه‌سازی!
(نکته: وقتی شبیه‌سازی در حال اجراست، نمی‌تونین ارتباطات رو تغییر بدین.)
توجه: با اینکه "سرایت" ممکنه یه کلمه منفی به نظر بیاد، اما این فرآیند می‌تونه هم مثبت باشه هم منفی (یا حتی خنثی یا با اثرمبهم!). از نظر آماری، شواهد محکمی وجود داره که سیگار کشیدن، سلامتی، شادی، الگوهای رای‌دهی، و سطح همکاری افراد، همشون "سرایت" دارن... حتی شواهد نشون میدن خودکشی و تیر اندازی های کور (Mass Shootings) هم همینطورن.
خیلی ناراحت کننده‌ست
البته که ناراحت کننده‌ست... به هر حال! یه مسئله دیگه!
طوری شبکه‌سازی کنید که با اجرای شبیه‌سازی، خبر به همه "سرایت" پیدا کنه.
(قانون جدید: ارتباطات پررنگ رو نمی‌تونید دستکاری کنید.)
جالبه!
به اینجور انتشار اطلاعات جنون‌آمیز"آبشار اطلاعاتی" (Information Cascade) گفته میشه. جناب نیوتون هم در سال 1720 دچار چنین آبشاری شد. در سال 2008 هم سازمان‌های مالی دچار همچین آبشاری شدن.

البته: این شبیه‌سازی اشتباهه. اکثر اخبار و اطلاعات اینجوری مثل ویروس سرایت پیدا نمی‌کنن. در مورد بسیاری از باورها یا رفتار، افراد برای اینکه دچار اون رفتار بشن یا اون رو باور کنن، لازمه که بیشتر از یکبار در معرض اون قرار بگیرن.
در نتیجه دانشمندان شبکه، راه بهتری برای توصیف نحوه سرایت دیدگاه‌ها یا رفتار پیدا کردن که بهش میگن... "سرایت پیچیده!"
بیاید برگردیم سر مثال مصرف الکل و اون درصدا! بار اول که این مثال رو بازی کردیم، افراد رفتار خودشون رو تغییر نمی‌دادن.

حالا بیاید شبیه‌سازی کنیم که چی میشه اگه هرکس در صورتی که 50% از دوستانش الکل مصرف کنن ، شروع به مصرف الکل بکنه. قبل از شروع شبیه‌سازی، از خودتون بپرسید فکر می‌کنید چه اتفاقی میفته؟

حالا شبیه‌سازی رو شروع کنین و ببینین واقعا چه اتفاقی میفته!
برخلاف اون حالت سرایت شایعه ، این رفتار به همه افراد سرایت پیدا نمی‌کنه! با اینکه اون چند نفر اول هرکدوم فقط یک مصرف‌کننده الکل رو می‌شناسن، این رفتار بهشون سرایت پیدا می‌کنه چون همون یک مصرف‌کننده، 50% از دوستانشون رو تشکیل میده! (آره... خیلی تنهان) اما این رفتار به آدمی که اواخر زنجیره قرار گرفته سرایت پیدا نمی‌کنه؛ چون با وجود اینکه با یک مصرف‌کننده در ارتباطه، ولی تعداد مصرف‌کنندگانی که می‌شناسه حداقل 50% از دوستانش رو تشکیل نمیده!
چیزی که مهمه، درصد نسبی دوستانیه که اون رفتار یا باور رو دارن. همین نکته، تفاوت بین سرایت پیچیده با حالت نظریه سرایت ساده‌مون، که مثل یک ویروس منتشر می‌شد، رو نشون میده.‌ (یا مثلا می‌تونیم بگیم سرایت ساده، حالتی از سرایت پیچیده‌ست که در اون اگر درصد از 0% بیشتر باشه، سرایت اتفاق میفته.)
ولی، سرایت لزوما یک پدیده بد نیست... پس دیگه در مورد جنون جمعی صحبت نکنیم، چه طوره بریم سراغ... خرد جمعی؟
اینجا یه آدمی داریم که داوطلب میشه برای... چمیدونم مثلا کمک به زلزله‌زدگان، یا تدریس به دانش‌آموزان کم‌برخوردار، یا یه کار باحالی مثل همینا! نکتش اینه که این یه سرایت پیچیده "خوب" محسوب میشه. بیاید این بار بگیم آستانه سرایت رفتار 25% باشه - یعنی افراد درصورتی داوطلب میشن که حداقل 25% از دوستانشون هم داوطلب شده باشن. به هر حال لازمه برای خیرخواهی یکم تشویق جمعی در نظر بگیریم!

رفتار خوب رو به همه افراد سرایت بدید! ←
توجه: کارهای داوطلبانه فقط یک نمونه از سرایت‌های پیچیده‌ن. بعضی مثال‌های دیگه: چیزی که افراد بهش رای میدن، عادت‌ها و سبک زندگی، به چالش کشیدن باورها، صرف زمان برای عمیق فکر کردن روی یک مسئله... کلا هر چیزی که برای سرایت، نیازمند این باشه که بیشتر از یکبار در معرضش قرار بگیریم.
(خوب پس نمونه سرایت ساده در زندگی واقعی چیه؟ مثلا سرایت یه سری خرده اطلاعات بی‌اهمیت مثل اینکه "صاریغ (نوعی حیوونه) 13 تا پستان داره!") خوب حالا برای اینکه حقیقتا قدرت و شگفتی سرایت‌های پیچیده رو نشون بدیم، بیاید برگردیم سر... ...یکی از مسئله‌های قدیمی‌مون!
... این مسئله رو یادتون میاد؟ این بار با سرایت پیچیده ، یکم سخت‌تر میشه...
سعی کنید خرد رو در حالت پیچیده به همه سرایت بدید!
(هر چند بار که خواستین امتحان کنین!) ایول!
الان ممکنه فکر کنین برای سرایت هرچیزی، "ساده" یا "پیچیده"، خوب یا بد، خردمندانه یا جنون‌آمیز، فقط لازمه یه سری ارتباط بین افراد اضافه کنین. ولی آیا واقعا اینجوریه؟ خوب، بیاید برگردیم سراغ... ...یکی دیگه از مسائل قبلی!
اینجا اگه "شروع شبیه‌سازی" رو بزنید، رفتار پیچیده به همه سرایت پیدا می‌کنه. خوب اینو می‌دونستیم.
اما حالا بیاید خلاف همه کارایی که تا الان کردیم رو انجام بدیم: طوری شبکه‌سازی کنید که از سرایت به همه جلوگیری کنه!
دیدین؟ با اینکه ارتباطات بیشتر، همیشه به گسترش دیدگاه‌های ساده کمک می‌کنه، اما میتونه به گسترش دیدگاه‌های پیچیده ضربه بزنه! (موجب میشه در مورد اینترنت به فکر فرو برید، نه؟) و خوب این فقط یک مسئله نظری نیست، میتونه یک مسئله... ...مرگ و زندگی باشه!
آدمای ناسا خیلی عقل کل بودن. منظورم اینه که اونا از نظریه‌های نیوتون استفاده کردن تا بتونن بشر رو به ماه بفرستن. به هر حال، خلاصه‌اش کنم، در سال 1986، علی‌رغم هشدارهای مهندسان، ناسا فضاپیمای چلنجر رو به فضا پرتاب کرد که منفجر شد و 7 نفر کشته شدن. علت اولیه این واقعه: اون روز صبح هوا خیلی سرد بود!
علت کمتر اولیه‌اش: مدیران این پروژه هشدار مهندسان رو نادیده گرفتن. چرا؟ به علت گروه‌اندیشی. وقتی یک گروه افراد، زیادی با هم در ارتباطن (که معمولا در رده‌های بالای سازمان‌ها همینطوره) افراد اون گروه نسبت به دیدگاه‌های پیچیده‌ای که باورها یا غرورشون رو به چالش میکشه، مقاومت نشون میدن.
و به همین شکل، سازمان‌ها یا گروه‌ها می‌تونن دچار جنون جمعی بشن. ولی چه جوری می‌تونیم به نحوی طراحی کنیم که منجر به خرد جمعی بشه؟ جواب کوتاهش دو کلمه‌اس: ارتباطات درون‌گروهی و میان‌گروهی
اگر ارتباطات خیلی کم باشه، دیدگاه نمیتونه منتشر بشه.

و اگر ارتباطات خیلی زیاد باشه، دچار گروه‌اندیشی میشیم.
گروهی بکشید که میانه باشه: افراد فقط به اندازه‌ای با هم مرتبط باشن که یک دیدگاه پیچیده بتونه سرایت پیدا کنه.
به اندازه کافی ساده‌ست! به تعداد ارتباطات درون یک گروه میگن سرمایه اجتماعی درون‌گروهی. حالا چی میگید در مورد ارتباطات... ...بین گروه‌ها؟ همونطور که احتمالا تا الان حدس زدین، به تعداد ارتباطات بین گروه‌ها میگن سرمایه اجتماعی میان‌گروهی. اهمیت این نوع ارتباطات به خاطر اینه که کمک میکنن گروه‌ها از محیط و افکار ایزوله خودشون خارج بشن!
طوری ارتباطات میان‌گروهی ایجاد کنید که خرد پیچیده به همه سرایت پیدا کنه:
دقیقا مثل ارتباطات درون‌گروهی، ارتباطات میان‌گروهی هم یه حالت میانه لازم دارن. (چالش اضافی: سعی کنین ارتباط میان‌گروهی رو اونقدر زیاد کنین که دیدگاه پیچیده نتونه سرایت پیدا کنه!) خوب، حالا که میدونیم چه جوری ارتباطات رو درون و بین گروه‌ها طراحی کنیم، بیاید... ...هر دو رو همزمان انجام بدیم!
آخرین مسئله!
درون گروه‌ها و بین گروه‌ها ارتباطات اضافه کنید تا خرد به همه جمعیت سرایت پیدا کنه:
تبریک! شما الان یک نوع شبکه بسیار خاص طراحی کردین! شبکه‌هایی که تعداد مناسبی روابط درون‌گروهی و میان‌گروهی دارن خیلی خیلی مهم هستن، و بهشون میگن... "شبکه‌های دنیای کوچک"
"یگانگی بدون یکسانی". "گوناگونی بدون طبقه‌بندی". "E Pluribus Unum: یکی از بسیاری".
مهم نیست اسمشو چی بذاریم، آدم‌ها در اعصار و فرهنگ‌های مختلف، به یک معرفت یکسان اشاره کردن: یک جامعه سالم، به حالت میانه‌ای از روابط درون‌گروهی و میان‌گروهی احتیاج داره. که این حالت:
این نیست...
(چون دیدگاه‌ها نمیتونن منتشر بشن)
اینم نیست...
(چون گروه‌اندیشی اتفاق میفته)
...اما اینه:
دانشمندان شبکه یه تعریف ریاضی برای این حکمت باستانی دارن: شبکه دنیای کوچک. همین ترکیب بهینه از روابط درون‌گروهی و میان‌گروهی، توضیح میده نرون‌ها چه جوری بهم مرتبط شدن، به خلاقیت جمعی و حل مسئله کمک میکنه، و حتی یکبار به جان اف. کندی، رئیس جمهور آمریکا، کمک کرد که (تقریبا) از یک جنگ هسته‌ای جلوگیری کنه! پس، آره... دنیاهای کوچیک اهمیت بزرگی دارن.
...خوب، بریم سراغ جمع‌بندی!
(هی... میخواین یه رازی رو بدونین؟) آستانه واگیری: ساده پیچیده رنگ واگیری: ابزار: رسم شبکه افزودن آدم افزودن آدم درگیر جابه‌جایی افراد حذف افراد حذف همه (یا میشه با کلیدای میانبر کار کنین!) [1]: افزودن آدم
[2]: افزودن آدم درگیر واگیری
[Space]: جابه‌جایی    [Backspace]: حذف
نتیجه اینکه: همش در مورد...
سرایت و ارتباطاته!
سرایت: همونطور که نرون‌ها در مغز سیگنال‌ها رو به هم انتقال میدن، آدم‌ها هم باورها و رفتارشون رو در اجتماع به هم انتقال میدن. ما نه تنها روی دوستانمون تاثیر میذاریم، بلکه روی دوستانِ دوستانمون، و حتی روی دوستانِ دوستانِ دوستانمون هم تاثیر میذاریم! ("خودت همون تغییری باش که میخوای در جهان ببینی" و غیره و غیره) ولی مثل نرون‌ها، فقط سیگنال‌ها نیستن که اهمیت دارن! چیز دیگه‌ای که اهمیت داره...
ارتباطات: دیدگاه‌های پیچیده با ارتباطات خیلی کم نمیتونن انتشار پیدا کنن. دیدگاه‌های پیچیده در یک شبکه با ارتباطات خیلی زیاد هم دچار گروه‌اندیشی میشن. نکتش اینه که باید یه شبکه دنیای کوچک بسازیم، یه ترکیب بهینه از روابط درون‌گروهی و میان‌گروهی: e pluribus unum.
(میخوای شبیه‌سازی شخصی خودتو بسازی؟ با کلیک کردن روی دکمه (★) این پایین برو تو حالت زمین‌بازی!)
خوب، حالا جواب همون سوال اولمون چی میشه؟ چی میشه که جمعیت‌ها رو میارن به چنین...
...خرد یا جنونی؟
از داستان نیوتون گرفته تا داستان ناسا
تا دانش شبکه، اینجا راجع به خیلی چیزا صحبت
کردیم. خلاصه کلام اینکه جنون جمعی لزوما به تک به تک
افراد مربوط نمیشه. بلکه در واقع به تارهای شبکه‌ای که افراد
در اون گیر افتادن مربوط میشه.
البته این اصلا به معنی سلب مسئولیت از افراد نیست؛ چرا که ما خودمون
سازندگان ارتباطات این شبکه‌ایم. پس راه‌های سرایت خودتون رو ارتقا بدین.
نسبت به دیدگاه‌هایی که با آب و تاب زیادی بهتون عرضه میشن محتاط باشین،
برای فهم دیدگاه‌های پیچیده وقت بذارین، و البته ارتباطاتتون رو ارتقا بدین:
با آدم‌های شبیه خودتون ارتباطات درون‌گروهی تشکیل بدین، ولی همچنان با گروه‌های مختلف فرهنگی/سیاسی هم ارتباطات میان‌گروهی داشته باشید.
ما میتونیم یه شبکه خردمندانه تشکیل بدیم. البته که سخت‌تر از
خط کشیدن روی صفحه‌ست... ...ولی قطعا ارزشش رو داره.
"دستاوردها و یا تراژدی‌های عظیم تاریخ، به علت خوب بودن یا بد بودن بنیادین انسان‌ها اتفاق نیفتاده؛
بلکه به علت انسان بودن بنیادین انسان‌ها اتفاق افتاده."

Neil Gaiman و Terry Pratchett
3>
خالق
NICKY CASE
سایر کارها · توییتر · حمایت

مترجم
راضیه کوچک‌زاده


♫ موسیقی متن: "Friends 2018" and "Friends 2068" اثر Komiku
</> کد و محتوای این اثر به صورت متن‌باز در دسترس است.

درود! شروع شبیه‌سازی دوباره از اول! ترجمه‌ها: یعنی هنوز به هیچ زبان دیگه‌ای ترجمه نشده؟! (ترجمه خودت رو اضافه کن!) (نسخه اصلی انگلیسی)

پاسخی سریع به کتاب خرد جمعی James Surowiecki

اول از همه اینکه من این کتاب رو نقد نمی‌کنم. در واقع کتاب خوبیه و Surowiecki هم تلاشش بر این بوده که به همون سوالی جواب بده که من دنبالشم: "چرا برخی جمعیت‌ها به جنون یا خرد روی میارن؟"

جواب Surowiecki: جمعیت‌ها وقتی خوب تصمیم‌گیری میکنن که همه افراد تا حد ممکن، مستقل از هم باشن.
Surowiecki داستان یه نمایشگاه محلی رو تعریف میکنه که اونجا از همه افراد خواسته میشه وزن یه گاو رو تخمین بزنن. در کمال تعجب، میانگین همه حدس‌ها، از هرکدوم از حدس‌های افراد، به واقعیت نزدیک‌تر بوده. ولی خوب نکتش اینجاست: هرکدوم از افراد باید کاملا مستقل از همدیگه تخمین بزنن. در غیر این صورت، نظر هر کس تحت تاثیر تخمین‌های اشتباه قبلی قرار میگیره و میانگین جواب‌ها انحراف زیادی با وزن اصلی پیدا میکنه!

ولی... من فکر نمیکنم اینکه "هرکس رو تا حد ممکن از بقیه مستقل کنیم" جواب کامل باشه. حتی نخبگان هم، که ما اشتباها به عنوان مستقل‌ترین افراد از نظر فکری میشناسیمشون، به شکل عمیقی تحت تاثیر سایر افراد قرار دارن. همونطور که جناب نیوتون گفت: "اگر من پیشتر رو دیده‌ام، به علت اینه که بر شانه غول‌ها ایستاده‌ام!"

پس، کدوم دیدگاه درسته؟ خرد حاصل مستقلانه فکر کردن خود فرده، و یا حاصل تفکر جمعی با بقیه افراده؟ جواب اینه که: "بله"!

و این، همون چیزیه که در ادامه سعی می‌کنم توضیحش بدم: چه جوری باید به نقطه ایده‌آل میانه بین استقلال و وابستگی فکری برسیم؛ که در واقع راهکار دستیابی به یه جمعیت خردمندانه‌ست.

چه مدل ارتباطات دیگه‌ای وجود داره؟

جهت ساده‌سازی، در این شبیه‌سازی فرض کردیم که تنها نوع ارتباط بین افراد ارتباط دوستیه، و تمام دوستی‌ها شبیه هم هستن. اما دانشمندان شبکه، انواع مختلفی از روابط رو در نظر میگیرن. مثل این روابط:

روابط جهت‌دار: آلیس رئیس بابه ولی باب رئیس آلیس نیست. جک پدر دِیوه ولی دِیو پدر جک نیست. روابط "رئیس بودن" یا "پدر بودن" روابط جهت‌دار هستن: روابطی که فقط یک‌طرفه تعریف میشن. در مقابل مثلا رابطه دوستی، یک رابطه بدون جهت یا دوطرفه‌ست که از هر دو طرف معنی‌داره. (خوب... حداقل امیدواریم دوستی‌ها اینطوری باشه!)

ارتباطات وزن‌دار: الینور و فرانکی فقط با هم آشنا هستن. جرج و هری صمیمی‌ترین دوستی ممکن رو با هم دارن. با اینکه هر دو این روابط نوعی رابطه "دوستی" هستن، ولی رابطه دوم قوی‌تره. در این حالت میگیم "وزن" این دو رابطه با هم فرق میکنه.

البته یادتون باشه: همه این شبیه‌سازی‌ها به نوعی غلط هستن! همونطور که همه نقشه‌ها غلطن. مثلا این نقشه سمت چپو ببینین! ساختمون‌ها که واقعا یه سری بلوک طوسی‌رنگ بی‌خاصیت نیستن! و حروف و کلمات هم اینجوری تو آسمون شهر ول نیستن! اما به هر حال نقشه‌ها کاربردی هستن. نه به رغم اینکه ساده‌سازی شدن بلکه به خاطر اینکه ساده‌سازی شدن! در مورد شبیه‌سازی‌ها یا هر نظریه علمی دیگه هم همین طوره. البته که "غلط" هستن... دقیقا همین باعث میشه که کاربردی باشن.

چه مدل سرایت‌هایی وجود داره؟

راه‌های بسیار بسیار متنوعی وجود داره که دانشمندان شبکه از طریقشون انواع "سرایت" رو شبیه‌سازی میکنن. اینجا برای آموزش، راحت‌ترینش رو در نظر گرفتم. ولی خوب برخی از انواع دیگه‌ش ایناس:

سرایت با در نظر گرفتن تصادفی بودن. اینکه فردی در معرض یک "سرایت" قرار بگیره تضمین نمی‌کنه که دچار اون بشه؛ بلکه فقط احتمال سرایت اون فرد رو بالا میبره.

آستانه سرایت برای افراد مختلف متفاوته. توی این شبیه‌سازی‌ها فرض کردیم که آستانه سرایت برای همه افراد یکسانه و مثلا در مثال مصرف الکل این آستانه برای همه 50 درصده یا در مثال‌های داوطلب شدن یا پخش شایعه، آستانه برای همه 25% یا 0% در نظر گرفته شده. البته که در زندگی واقعی اینطور نیست و افراد آستانه‌های متفاوتی دارن.

زیست‌بوم سرایت ها! اگر چندین سرایت مختلف با آستانه‌های متفاوت داشته باشیم چی؟ مثلا در جامعه‌مون هم یک "جنون" با سرایت ساده داشته باشیم و هم یه "خرد" با سرایت پیچیده. در این حالت اگر کسی دچار جنون بشه، آیا هنوز میتونه دچار خرد هم بشه؟ یا حالت برعکسش چه طور؟ امکان اینکه کسی دچار هر دو بشه هست؟

سرایت‌هایی که خودشون تغییر و ارتقا پیدا میکنن. ایده‌ها برخلاف ویروس، به شکل اولیه و دست نخورده بین افراد منتشر نمیشن. بلکه مثل تلفن بازی، اطلاعات با هر بار انتشار دستخوش تغییر میشن؛ و حتی بعضی اوقات، اون حالت تغییر یافته مسری‌تر از حالت اولیه پیامه! پس در طول زمان، ایده‌ها طوری تغییر پیدا میکنن که مسری‌تر و گیراتر بشن.

بازم بگو! دیگه چیا میتونم بخونم یا بازی کنم؟

این توضیحات تعاملی فقط یه سکوی پرش بود که کنجکاویتون رو تحریک کنه تا بتونید بعد در دریایی از دانش شیرجه بزنید! اینجا میتونید مطالب دیگه‌ای در حوزه شبکه‌ها یا سیستم‌های اجتماعی پیدا کنید:

کتاب: متصل (Connected) نوشته Nicholas Christakis و James Fowler (2009). سیری در اینکه چه طور ارتباطات و شبکه‌های ما میتونن روی زندگیمون تاثیر بذارن... تاثیرات خوب یا بد.
اینجا میتونید مقدمه و فصل اولش رو بخونید.

بازی تعاملی: تکامل اعتماد کاری از Nicky Case (خودم) (2017).
یه بازی در مورد نظریه بازی‌ها و اینکه چه جوری همکاری و اعتماد بین افراد شکل میگیره... یا نابود میشه.

بازی تعاملی: داستان چندضلعی‌ها کاری از Vi Hart و Nicky Case (بازم خودم) (2014).
داستانی از اینکه چه طور انتخاب‌های بی‌خطر میتونن یک دنیای خطرناک به وجود بیارن.

یا اگر میخواین یه مجموعه کامل از چیزای آموزشی تعاملی ببینین میتونین به سایت Explorable Explanations سر بزنین که خاص یادگیری از طریق تعامل و بازیه!

"تقریبا تمام دانشجویان اطلاع دادن که دوستانشون بیشتر از خودشون الکل مصرف میکنن"

"Biases in the perception of drinking norms among college students" اثر Baer و همکاران (1991)

"توهم اکثریت"

"The Majority Illusion in Social Networks" اثر Lerman و همکاران (2016).
مرتبط به همین موضوع: The Friendship Paradox.

"شواهد محکمی که نشون میدن سیگار کشیدن، سلامتی، شادی، الگوهای رای‌دهی، و سطح همکاری افراد، همشون سرایت دارن"

برگرفته از کتاب بی‌نظیر Nicholas Christakis و James Fowler با عنوان متصل (Connected) (2009).

"شواهدی که نشون میدن خودکشی‌ها سرایت دارن"

"Suicide Contagion and the Reporting of Suicide: Recommendations from a National Workshop" اثر O'Carroll و همکاران (1994). این اثر توسط مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌های ایالات متحده آمریکا (CDC) هم حمایت شده.

"شواهدی که نشون میدن تیراندازی‌های کور سرایت دارن"

"Contagion in Mass Killings and School Shootings" اثر Towers و همکاران (2015).

اینم ببینید: کمپین اسمشونو نبرید، که اصرار داره رسانه‌های خبری، اسم قاتلان تیراندازی‌های کور رو به هیچ شکلی منتشر نکنن! چون این کار سرایت رو گسترده میکنه. به جاش تمرکز اخبار رو بذارن روی قربانیان حادثه، شهروندان قهرمان، و جامعه دردمند و غم‌دیده.

"در سال 2008 هم سازمان‌های مالی دچار همچین آبشاری شدن"

"Lemmings of Wall Street" اثر Cass Sunstein. این یه متن کوتاه و غیرفنیه که اکتبر 2008 دقیقا در ابتدای سقوط مالی نوشته شده.

"نظریه سرایت پیچیده"

"Threshold Models of Collective Behavior" اثر Granovetter در 1978. تا جایی که من میدونم، این اولین جاییه که مدل سرایت پیچیده توصیف شده. (البته Granovetter خودش دقیقا این اسم رو برای این پدیده به کار نمی‌بره)

"Complex Contagions and the Weakness of Long Ties" اثر Centola و Macy در 2007. اینجا عبارت "سرایت پیچیده" معرفی شده و به تفاوت‌های مهمش با "سرایت ساده" اشاره شده.

"Evidence for complex contagion models of social contagion from observational data" اثر Sprague و House در 2017. به شکل تجربی نشون میده که سرایت پیچیده واقعا وجود داره (حداقل بین اطلاعات رسانه‌های اجتماعی که بررسیشون کردن).

و در نهایت، "Universal behavior in a generalized model of contagion" اثر Dodds و Watts در 2004. مدلی معرفی میکنه که همه انواع سرایت رو دربر می‌گیره: ساده یا پیچیده، زیستی یا اجتماعی!

"صاریغ 13 پستان داره!"

بله! 12 تا به شکل دایره دور قرار گرفتن و یکی در وسط.

"گروه‌اندیشی"

این عبارت که از نوشته‌های Orwell الهام گرفته شده، اولین بار توسط Irving L. Janis در سال 1971 توی مقاله‌اش معرفی شد. Janis چند مورد گروه‌اندیشی رو بررسی میکنه، علت‌هاشون رو نام میبره، و (خداروشکر) راه حل‌های احتمالی براشون پیشنهاد میده.

"سرمایه اجتماعی درون‌گروهی و میان‌گروهی"

دو جور سرمایه اجتماعی داریم: درون‌گروهی و میان‌گروهی. این نام‌گذاری توسط Robert Putnam در کتاب مفیدش به نام Bowling Alone در سال 2000 انجام شده. نتیجه‌اش: در تقریبا تمام اندازه‌گیری‌های تجربی از ارتباطات اجتماعی، آمریکایی‌ها تنهاتر از تمام زمان‌های گذشته‌ان! خیلی هم خوب.

"ارتباطات میان‌گروهی به یه حالت میانه احتیاج دارن"

"The Strength of Weak Ties" اثر Granovetter در 1973، نشون داد که ارتباطات بین گروه‌ها به انتشار سرایت ساده (مثل اخبار) کمک میکنن. اما "Complex Contagions and the Weakness of Long Ties" اثر Centola و Macy در 2007، نشون داد که ارتباطات بین گروه‌ها ممکنه به انتشار سرایت‌های پیچیده کمک نکنه، یا حتی در واقع ازش جلوگیری کنه!

"شبکه دنیای کوچک"

ایده "دنیای کوچک" توسط آزمایش Travers و Milgram در سال 1969 گسترش پیدا کرد. این آزمایش نشون میداد که به طور میانگین هر دو آدمی رو به صورت تصادفی در آمریکا انتخاب کنیم، اون دو نفر فقط با واسطه 6 نفر، همدیگه رو میشناسن!

به وسیله مقاله "Collective dynamics of small-world networks" اثر Watts و Strogatz در 1998، شبکه دنیای کوچک زیرساخت‌های ریاضی بیشتری پیدا کرد. این مقاله الگوریتمی ارائه کرد برای ساخت شبکه‌هایی که هم میانگین طول مسیر کوتاهی داشته باشن (میانگین تعداد فاصله بین افراد کم باشه)، و هم خوشه‌سازی بالایی داشته باشن (افرادی که با هم دوستن، دوستای مشترک زیادی داشته باشن). که این دقیقا همون حالت میانه است!

همچنین میتونید این بازی بصری و تعاملی برگرفته از اون مقاله اثر Bret Victor در 2011 رو ببینید.

"شبکه‌های دنیای کوچک توضیح میدن که نرون‌های ما چه جوری به هم مرتبط شدن"

"Small-world brain networks" اثر Bassett و Bullmore در 2006.

"شبکه دنیای کوچک به خلاقیت جمعی کمک میکنه"

"Collaboration and Creativity: The Small World Problem" اثر Uzzi و Spiro در 2005. این مقاله، شبکه ارتباطات اجتماعی افراد برادوِی رو در طول زمان بررسی کرد و به این نتیجه رسید که: بله! این شبکه در زمان‌هایی خلاقانه‌تره که یه شبکه دنیای کوچیکه!

"شبکه دنیای کوچک به حل مسئله کمک میکنه"

برای دیدن یه رویکرد مبتنی بر داده در مورد هوش جمعی، "Social Physics" اثر استاد دانشگاه MIT، جناب Alex "Sandy" Pentland در 2014 رو ببینید.

"شبکه دنیای کوچک به جان اف. کندی، رئیس جمهور آمریکا، کمک کرد که (تقریبا) از یک جنگ هسته‌ای جلوگیری کنه"

به جز انفجار چلنجر ناسا، یکی دیگه از مثال‌های بدنام گروه‌اندیشی، حمله به خلیج پیگز و شکست مفتضحانه‌اشه. در سال 1961، جان اف. کندی، رئیس جمهور آمریکا، و تیم مشاورش، به دلایلی، فکر کردن که این ایده خوبیه که مخفیانه به کوبا حمله کنن و حکومت فیدل کاسترو رو ساقط کنن. که البته شکست خوردن. در حقیقت بدتر از شکست خوردن! چون این ماجرا منجر به بحران موشکی کوبا در سال 1962 شد، ‌که نزدیک‌ترین حالت دنیا برای وقوع یک جنگ اتمی تمام عیار تا به امروز بوده.

بله. کندی اینجا واقعا گند زد.

ولی خوب یه سری درسای سخت ازاین واقعه یادگرفت و بعد از اون، تیم مشاورانش رو جوری سامان داد که از گروه‌اندیشی جلوگیری بشه. مثلا بعضی از کارایی که انجام داد اینه که: 1) فعالانه تشویقشون کرد که انتقاد کنن و در نتیجه "آستانه سرایت" رو برای سرایت ایده‌های جایگزین، کاهش داد. و 2) تیمش رو به زیرگروه‌هایی تقسیم کرد که اول باید با هم هماهنگ میشدن، که این کار یه طراحی مثل "شبکه دنیای کوچک" به تیمشون میداد! این تغییرات در کنار همدیگه، موجب شد که یه حد مناسبی تفاوت نظرات به وجود بیاد، بدون اینکه گسستگی زیادی توی تیم اتفاق بیفته. خرد جمعی.

و بدین ترتیب، تیم کندی با همون افرادی که ماجرای خلیج پیگز رو تصمیم‌گیری کرده بودن، ولی الان جمعشون به شکل دیگه‌ای سامان داده شده بود، موفق شد به یه توافقنامه صلح‌آمیز با رهبر شوروی، نیکیتا خروشچف دست پیدا کنه. قرار شد شوروی موشک‌هاش رو از کوبا ببره و در عوض، آمریکا قول بده که دوباره به کوبا حمله نکنه :) (و البته علاوه بر این، در خفا قرار شد که آمریکا موشک‌هاش رو از ترکیه خارج کنه)

و این بود داستان اینکه چه طور نزدیک بود کل جامعه انسانی نابود بشه، ولی یه شبکه جهان کوچک یه جورایی دنیا رو نجات داد!

میتونید توی Harvard Business Review و یا از مقاله اصلیش در مورد گروه‌اندیشی، بیشتر در این مورد بخونید.

"ما روی دوستانِ دوستانِ دوستانمون هم تاثیر میذاریم"

دوباره از کتاب بی‌نظیر Nicholas Christakis و James Fowler با عنوان متصل (Connected) (2009).

"نسبت به دیدگاه‌هایی که با آب و تاب زیادی بهتون عرضه میشن محتاط باشین"

بله، این شامل اطلاعات همین بازی تعاملی هم میشه!

★ حالت زمین بازی ★

کلیدای میانبر (1, 2, space, backspace) توی تمام مسئله‌ها قابل استفاده هستن! جدی، میتونید برگردید به یکی از فصل‌های قبلی و هر شبیه‌سازی رو که خواستین، همونجا تغییرش بدید! حقیقتش من خودم هم همه این مسئله‌ها رو همینجوری ساختم! خوش بگذره!